تبليغاتX
ماه‌ نویس


نگارنده تا مدت نامعلومی نمی تواند باشد.

  | 

یک همچین وقت هایی ست که درست و حسابی دوباره دلم بدجوری پاسفت می کند و از خر شیطان هیچ جوره - واقعا هیچ جوره – پایین نمی آید که می خواهد جول و پلاس ش را جمع کند و برود یک جای دیگری لنگر بیاندازد. حالا مدام دل ام می گیرد از حرف های سانسورزده و هی ناخودآگاه را به چوب هووووش ش دار به راه آوردن و دست آخر هم نفهمیدن و سر درنیاوردن از این که آخرش این جا من سوار خر مرادم ، مراد سوار خر من است، خر سوار من مراد است یا مراد سوار من خر! یک همچین وقت هایی ست و... خوب است که یک همچین وقت هایی هست که هست! همین روزهاست که حساب م را از یک جاهایی جدا می کنم و یک کارهایی که شاید کارستان!

  | 


می گه: آخرش سر گذاشتی به کوه؟

می گم: چرا!؟ چطور!؟

می گه: صدات... صدات تکرار و پژواک داره، خیلی!


گوشی را به دست دیگرم می دهم و چشم هام خیره به دیوار رو به رو خشک می شوند.


  |